تبليغاتX
شبگیر
حقوق بشر

سايت خبری waynemadsenreport شب گذشته نوشت:
منابع اطلاعاتی شواهد نگران كننده جديدی را در ارتباط با تدارك قريب الوقوع بودن حمله نظامی به ايران اطلاع می دهند."هنری وستر" مسئول ويژه ايران در وزارت خارجه امريكا بدون اعلام هيچ دليلی ناگهان از سمت خود استعفا داد.( ظاهرا به نشانه اختلاف نظر با سياست جديدی كه حمله به ايران را تدارك می بيند.) اين مقام وزارت خارجه به دايره ديگری منتقل شده است. دفتر ديك چينی معاون رياست جمهوری امريكا ( گفته می شود طراح و هدايت كننده واقعی عمليات 11 سپتامبر شخص او بود) درحال سازماندهی گروه های جديدی از نئومحافظه كاران است و آنها را از پنتاگون، وزارت امور خارجه و كميته امنيت ملی امريكا به دور خود جمع كرده است. همه اين افراد اعتقاد دارند ايران يك خطر هسته ای فوری است و سرگرم پردازش اطلاعاتی در اين زمينه اند. اين افراد سرگرم زمينه سازی حمله ای هستند كه ديگ چينی رهبری آن را برعهده دارد.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 23:11  توسط بهنام دارایی زاده  | 

داستانی نوشته پیام،کوتاه و بی نام.زیباست و به لحظه آخرنیز قاطع.شاید به مانند من در خاطرتان بماند

 

از پیام ابوطالبی:

 

باور می کنی جزییات صورتش در خاطرم نیست اما کاملاً یادم هست که وقتی موهاش و روی شونه هاش می ریخت چقدر دوست داشتنی تر می شد.ولی معمولاً اونا رو می بست.با یک کش ساده سبز رنگ.تقریباً همیشه تیره می پوشید طوری که گاهی تشخیص موهاش ازپیراهنش کار سختی بود.

اوایل که تو چشماش نگاه میکردم به خیالم دید منه که خطا می کنه اما بعد فهمیدم که نه این چشمهای اونه که هر دفعه به یه رنگی در می یاد

همیشه دوست داشت یکی دو قدم جلو تر از من راه بره عوضش وقتهایی که حوصله داشت سیگار خاموش گوشه لبم و روشن می کرد می چرخید و مستقیم می رفت طرف تنها صندلی توی اتاق می نشست و سرش طوری عقب می داد که بتونه سقف و ببینه بعد می گفت بخون.گاهی خودش شروع می کردو

روزی که گفت داره می ره تعجب نکردم حتا غمگین هم نشدم.اشکی که داشت روی صورتم سر می خورد برای خودم هم بی دلیل بود.

اما هیچ وقت باور نکردم که افتاده جرئت کردم شونه هاش و لمس کنم میخواستم برش گردونم تا بتونم صورتش و ببینم ببینم چشماش این بار چه رنگین از صورتش هیچی باقی نمونده بود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 22:50  توسط بهنام دارایی زاده  | 


يكصدمين سال مشروطه
روزنامهء مجلس،اولين روزنامه آزاد
 

بابك ذاكري

روزنامهء مجلس اولين روزنامه‌اي بود كه بعد از مشروطيت امتياز انتشار گرفت و توانست از سد مميزي عبور كند.اين روزنامه دو ماه پس از افتتاح مجلس شروع به كار كرد تا مشروح مذاكرات مجلس را ثبت كند و آن را به اطلاع عموم برساند. در ابتدا ميرزا يحيي دولت آبادي تلاش كرد امتياز اين روزنامه را بگيرد، اما به سبب كارشكني‌هاي درباريان امتياز به او داده نشد، بلكه به دستور شاه اين امتياز به ميرزا محسن، داماد، سيد عبدالله و برادر صدرالعلما داده شد. تا آن زمان روال گرفتن امتياز روزنامه به اين شكل بود كه درخواست به وزير معارف داده مي‌شد و پس از موافقت وي عريضه به رويت شاه مي‌رسيد و در صورت موافقت شاه فرمان انتشار روزنامه داده مي‌شد، اما مطالب روزنامه بايد پيش از انتشار به اطلاع  وزير مي‌رسيد و در صورت موافقت وي آن مطالب حق انتشار مي‌يافت. اما روزنامهء مجلس اولين روزنامه‌اي بود كه از اين سد بزرگ مميزي رد شد. بزرگ‌ترين بهانهء درباريان براي مخالفت با روزنامه‌هاي آزاد،انتشار مطالب گمراه‌كننده در مورد فرقهء بابي بود، اما چون سيد محسن تصميم داشت ادارهء روزنامهء مجلس را به سيد صادق طباطبايي، پسر سيد طباطبايي، از روحانيان برجستهء مشروطه طلب، بسپارد، اين بهانه از دست آن‌ها گرفته شد.اين روزنامه با دستخط مظفرالدين شاه شروع به كار كرد. شاه در قسمتي از اين فرمان خطاب به صدر اعظم نوشته است: «... چون روزنامهء موسومه به مجلس كه اجازهء طبع آن داده شده است، اول روزنامه‌اي است كه در هرگونه مقالات مفيده راجع به خير عامه و مصالح امور ملكيه و مليه و حفظ شرايط دولت‌خواهي به آزادي قلم مخصوص و ممتاز خواهد بود و لازم است در تحت نظر و صوابديد شخصي باشد كه جامع اطلاعات علميه و شرعيه و سياسيه و درستي و ديانت او كاملائ معلوم و مشهور باشد، بنابراين به موجب اين دستخط مبارك، جزيي و كلي اين امر مهم را... به جناب آقا ميرزا محسن مجتهد سلمه‌الله مرحمت فرموديم». با اين كه امتياز اين روزنامه به سيد محسن داده شد، اما از شمارهء اول آن را سيد صادق طباطبايي سرپرستي كرد و سردبيري‌اش را اديب‌الممالك فراهاني به عهده گرفت. در اين روزنامه كساني چون يحيي دولت آبادي، اديب الممالك فراهاني، سيد يحيي كاشاني و ... قلم مي‌زدند. در دور دوم مجلس تا اولتيماتوم روسيه كه سيد صادق به نمايندگي مجلس در آمده بود، مسووليت اين روزنامه را سيد يحيي كاشاني كه از مقاله نويسان برجستهء روزنامهء حبل المتين به شمار مي‌رفت به عهده گرفت.روزنامهء مجلس در ابتدا براي انتشار مشروح مذاكرات مجلس برپاشد. در اوايل كار نمايندگان از نحوهء انتشار و آگاهي مردم از نظراتشان بسيار خرسند مي‌شدند اما چندي بعد بنا برخواست مجلسيان روزنامه مجبور شد مشروح گزارشات را بدون درج نام منتشر كند اما تلگراف‌هاي بسياري كه از همه جاي ايران به اين روزنامه شد، نمايندگان را قانع كرد كه نامشان هم در گزارش‌ها درج شود.روزنامهء مجلس با اين كه به تشكيلات حكومتي وابسته بود، اما هم پاي روزنامه‌هاي آزاد ديگر در متن حركات آزادي‌خواهانه حضور داشت تا جايي كه به هنگام توقيف روزنامهء_ حبل المتين و اعتصاب چاپ خانه‌ها و جرايد پايتخت، روزنامهء مجلس نيز در اين حركت اعتراضي شركت كرد. ديگر اين‌كه محتويات اين روزنامه به روزنامهء قانون ملكم خان بسيار شبيه بود. در هر شماره ء اين روزنامه نوشته‌اي دربارهء اهميت قانون به چاپ مي‌رسيد. نوشته‌اي از اين دست كه: «قانون بخواهيد كه به واسطهء تاخير در آن، امنيت و رفاه بالمره از ميان رفته، قانون نيست كه مردم قادر به حركت طبيعي نيستند. قانون نيست كه روز روشن به خانهء مردم ريخته، قتل و غارت مي‌كنند. قانون نيست كه من و شما فردائ فرد، داراي حكومت مستقله مي‌شويم قانون نيست كه من و شما بدبخت‌ترين ملل روي زمين واقع شده‌ايم...»روزنامهء مجلس كه از روزنامه‌هاي پيشرو و از پرتيراژ‌ترين روزنامه‌هاي زمان خود بود، به طور متوسط روزي 10 هزار نسخه منتشر مي‌شد، تا كودتاي ناصرالملك و جريان اولتيماتوم روسيه منتشر مي‌شد و پس از آن به ديگر نشريات توقيف شدهء تاريخ مطبوعات ايران پيوست.

منابع:

1- تاريخ مشروطه ايران، ‌احمد كسروي، انتشارات نگاه.

 2- مطبوعات ارگان درايران،عليرضاباقريبه‌آبادي،انتشاراتهمشهري.

3- تاريخ بيداري ايرانيان، جلد اول، نظام‌الاسلام كرمانيانتشارات بنياد فرهنگيران.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 1:1  توسط بهنام دارایی زاده  | 

به بهانه صد سالگی مشروطیت

 

شنبه هفته پیش به یک صدمین سال انقلاب مشروطه یاداشتی نوشتم کوتاه،بسیار کوتاه.

 

 

 

شنبه چهاردهم مرداد هشتاد و پنج

 

 

 

صد سال شد.صد سال.رادیو صدای شاه قجر مظفرالدین شاه را پخش کرد.با نگاه  امروزی،سراسر توهینی بود شرم آور."مرحمت" خدا و سایه خدا را که" خود" نامید،برای خلق ا... آروز کرد.صدای لرزانش به" نای" پیرمردی می مانست فرتوت،که از بد حادثه لازم افتاده، در مجلسی رسمی خطابه ای بخواند، سخت غامض.

 

 

چه رفته است در این صد سال بر ما؟به کجا کار لنگیدیم که هنوز در راه مانده ایم؟چه رفت بر سر آن همه جان پاک؟چه شد مبارزات راستین ضد استبدادی این همه سال؟  می درد ومی کشت و هیچ هم حیا اش نیست.تسمه سیاه استبداد، حالا دیگر مذهبی هم شده،گرده هایمان را شیار می دهد و به لسان اش که"تعزیر"میکند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 22:10  توسط بهنام دارایی زاده  | 

غزل واره تپیدن ماه در ناف تو

اسماعیل خویی

 

 

خدای من!

میان آب های سرخوشِ بلعنده،

                                   این همه گرداب:

و من،

            ولی،

                        تنها

همیشه نافِ تو را می خواهم؛

و دره های دوسویش، آبشارانی از گُل،

و زیر هریک رودی جاری،

                        از زلال های بهاری:

این ها کم نیست،

به هرکجای جهان؛

                        امّا

                           من فقط شکافِ زیر نافِ تو را می خواهم.

 

 

و ماه نیز، که گاه نیمی از پستانش

                                   از شکافِ گریبانِ ابر بیرون می زند،

تو را دوباره به آغوشم می آوَرَد:

درست وقتی احساسِ پوستت بر پوست

و سینه ات بر سینه ام

از هوشم می بَرَد؛

و، چون خدا، بر من می­تابی باز؛

و خاک ها را در من بر باد می دهی؛

و آتشم می­زنی؛

و آب ها را در من می­یابی باز.

 

هی!

ببین چه می گویم:

رها مکن که رهایت کنم.

بمان و باش.

مجال ده که خدایت کنم.

وگرنه، این بود و نمود که هست

درون آینه­ی بینشِ بهشتی­ی زیبایی­ی تو نیز

هزارها دوزخ زشت تر از این خواهد بود که هست.

 

۴ ژوییه ۲۰۰۵ – بیدرکجای لندن

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 6:40  توسط بهنام دارایی زاده  | 

منصور اسانلو آزاد شد.

منصور اسانلو، رئیس هیات مدیره ی سندیکای کارگران شرکت واحد که به جرم مبارزه برای حقوق کارگران در دی ماه سال هشتاد و چهار دستگیر شده بود ، بعدازظهر روز چهارشنبه با تامین وثیقه ۱۵۰ میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد. خبر کامل را در سایت ادوار نیوز بخوانید : http://www.advarnews.com/humanright/2487.aspx

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 4:16  توسط   | 

 

لبنان ، ضجه و شرم ومرگ

 

بهنام دارایی زاده

 

behnaam@msn.com

 

 

گذشت ، نزدیک یک ماه از آغازجنگ لبنان و کشتار شرم آور مردم بی پناه،گذشت.جنایتی کثیف  و چرک آلود دردل خاورمیانه. براستی به درد می آید،تنها انتشار تصاویر هولناک کودکان کشته شده در"قانا"کافیست تا  به هر چی جنگ و جنگ آفرینی ایست ، تف کنی و  از ته دل لعنت بفرستی.در این روزها بارها با خود اندیشیده ام که در کجای این جهان پر تعفن ایستاده ام؟ دخترکان اسراییلی،شاد، مشغول نوشتن یادگاری و پیامهای خصوصی اند.کجا؟ به روی بمبها و موشکهای نظامی که قرار است تا ساعاتی دیگر،تنها چند کیلومترآن آور تر، بر سر هم سن و سالها ی خودشان، به خون، آوار شود .وقیح ترین بهره کشی ممکن از کودکان. به باورم  از هرچی استثمار و تجاوز است،این یکی درد آلوده تر است،(تبلیغات جنگ)

 هدف روشن است:استمرار وضعیت فرسایشی فعلی.نفعی کثیف، اما مشترک میان دو متخاصم جنگ.چیزی که در این میان هیچگاه ارزشی نداشته، تنها جان انسانهااست. بهره گیری از آنان به کمترین بها و نفله کردنشان میان مناسبات چرکین قدرت.چکمه برداشتن به تکمیل طرح بزرگ خاورمیانه،آنهم به هزینه ای ناچیز و به دست مزدوی بی شرم، چون حزب راست گرای اسراییل.این بار هدف شاید لبنان باشد.

  

پنجشنبه هفته گذشته،در گرما گرم ضجه و مرگ در لبنان."مک کورمک"سخنگوی وزارت امور خارجه امریکا،خبر از تصویب طرح ایالات متحده برای یاری رساندن به ارتش لبنان وتجهیز ناوگان نظامی این کشور،توسط قوای امریکایی را داد. آموزش سربازان واصلاح و ترمیم زیر ساختهای نظامی و احیاناً فراهم آوردن بسترهای مناسب اقتصادی ازدیگر وجوه آمده در این طرح است .از چند و چون این خبر و میزان بودجه در نظر گرفته شده و چگونگی مصرف آن هنوز اطلاع خاصی در دست نیست (اما به سادگی هم نبایستی از کنارش گذشت) به یقین این اعلانی می تواند باشد برآغاز حضور گام به گام واز پیش اندیشه شده امریکاییان در این منطقه. 

 

خروج نیروهای نظامی سوریه از خاک لبنان،پس از گذشت چندین سال مبارزه ی  نیروهای مترقی این کشور{به رغم تمامی کارشکنی ها و مخالفت ها ی شرم آور حزب ا...}، هنوز هم بزرگ ترین دست آورد سیاسی جنبش استقلال طلبی لبنان است.

 

  خروج سوری ها از یک سو،وعقب نشینی ارتش اسراییل از سوی دیگر، آن هم به خواست قاطع نیروهای  صلح طلب و احزاب چپ گرای داخل این کشور، این فرصت وامکان را برای لبنانیان فراهم کرد که برای اندک زمانی، هرچند کوتاه، طعم و آزادی و استقلال را با هم بچشند.

. 

اما آیا امروز باز بیم آن می رود که در پس این این جدال نحس آغشته به خون،سلطه دیگری از راه رسد؟

الف) فرونشاندن تشکیلات شیخ نصر ا... ب) تسلط و فشار مضاعف بر سوریه.

تازه اگر نخواهیم منافع کلان اقتصادی و فراهم سازی بازارهای تازه را برای شرکتهای امریکایی باز گونماییم.

  پایان داستان غم انگیز لبنان فقط  حزن انگیز نیست،دهشت بار هم هست:هزاران کشته و زخمی،غالباً هم  زن و کودک.آوارگی، درماندگی و فقر.فرار سرمایه های خارجی وخروج کارشناسان و نخبگان از کشور.از بین رفتن زیر ساختها ی اقتصادی ونابودی شبکه های ارتباطی وصد ها مصیبت و درد دیگر.                                                                

و ازتمامی اینها مصیبت بار تر،ننگ سلطه خارجی. 

                                                                                                                                                                 لند                            بهنام دارایی زاده                                                                          

                              daraeizadeh@gmail.com 

                                                                          

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 9:47  توسط بهنام دارایی زاده  | 

شبگیر

 

دیگر این پنجره بگشای که من

 

به ستوه آمدم از این شب تنگ.

 

دیرگاهیست که در خانه همسایه من خوانده خروس،

 

وین شب تلخ عبوس

 

می فشارد به دلم پای درنگ.

 

 

دیرگاهیست که من در دل این شام سیاه،

 

پشت این پنجره بیدار و خموش،

 

ماندهام چشم به راه.

 

همه چشم و همه گوش:

 

مست آن بانگ دلاویز که می آید نرم

 

محو آن اختر شبتاب که می سوزد گرم

 

مات این پرده شبگیر که می بازد رنگ.

 

 

 

آری،این پنجره بگشای که صبح

 

می درخشد پس این پرده تار،

 

می رسد از دل خونین سحر بانگ خروس.

 

ور رخ آیینه ام می سترد زنگ فسوس

 

بوسه مهر که در چشم من افشانده شرار

 

خنده روز که با اشک من آمیخته رنگ…

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 9:25  توسط بهنام دارایی زاده  |