تبليغاتX
شبگیر
حقوق بشر

چند ماه پیش در میانه تابستان مصاحبه ای انجام دادم کوتاه با شیرین عبادی.  بنا بود که در همان  زمان در یکی از همین نشریات منتشر بشود که نشد.آن مصاحبه را دراینجا میاورم تا با هم نگاهی  داشته باشیم دوباره به برخی از نقطه نظرهای ایشان:

 

به نظر شما نظریه   نسبی بودن موازین حقوق بشر  تا چه میزانی صحیح است؟وبیشتر از سوی کدام یک از مراجع ترویج می شود؟

 

 

به باور من حقوق بشر استاندارد ايست جهاني ، براي چگونه زيستن تمامی آدمیان. ارتباطي هم به شرق و غرب ندارد ، مسيحي و اسلامي هم ندارد . اين استانداردها ، حداقل موازيني است كه براي زندگي شايسته انساني در نظر گرفته شده اند و مواردي هستند كه به باورمن در هر فرهنگ و جامعه اي قابل اجرا اند . شما هيچ جامعه اي را پيدا نمي كنيد كه در آن بگويند ، فرضاً   انسان نبايستي حاكم بر سرنوشت اش باشد . هيچ مذهبي را نمي توانيد پيدا كنيد كه شكنجه و تحقير انسان را جايز بشمارد . بنابراين به عقیده من كساني كه به نسبيت فرهنگي استناد مي كند ، در حقيقت به دنبال گريز گاهي هستند كه به زعم خودشان از شر حقوق بشر و اعمال آن خلاصي يابند

با لحاظ كردن اين امر كه ساختار قانوني حاكم برپاره ای از كشورها ، بر گرفته از موازين مذهبی است و اين امر، به مثابه عنصر ذاتي و جدايي نا پذير از سيستم حقوق ـ سياسي  آنها تلقي مي گردد،به باور شما فعالين حقوق بشر در چنین جامعه هایی چه سازوكار عملي اي درمواجه با برخی از ناهمخوانی های جدی شرعی با آموزه های حقوق بشر مي توانند ارائه دهند؟

 

 

بسياري از حكومت هاي غير دموكراتيك ، براي اينكه نقص حقوق بشر را توجيه كنند  استناد مي كنند به قوانين شريعت و عنوان مي كنند كه مثلا اسلام با حقوق بشر همخواني ندارد . حال آنكه به گمان من ، اين برداشت اساسا صحيح نمي باشد و تنها به منظور ناديده گرفتن آموزه هاي حقوق بشر است كه این گونه مسائل مطرح مي گردد. در اسلام به مانند هر دين و مذهب ديگري ، برداشتهاي گوناگوني وجود دارد . چنانكه در غرب مشاهد ه مي كنيم كه كليساي همجنس گرايان را به عقد ازدواج هم در مي آورد و كليساي ديگري آنان را تكفير مي كند . حتي در ایدئولوژيهايي كه جنبه الهي هم ندارند ،باز روال به همين شكل است . به عنوان مثال شوروي به همان صورت اداره نمي شد كه چين اداره مي شود . و يا آلباني با كوبا تفاوتهاي جدي داشتند . لذا به باور من از اسلام نيز تفاسير و برداشتهاي مختلفي وجود دارد ، وضعيت بسيار متفاوت حقوق بشر و توسعه دموكراسي دركشورهاي اسلامي ، خود گوياي همين نكته است . به عنوان مثال در عربستان سعودي زنان حتي حق رانندگي ندارند ، اما در اندونزي و يا پاكستان و بنگلادش ، زنان از ساليان پيش توانسته اند پست هاي مهم سياسي و مديريتي ، چون رياست جمهوري و نخست وزيري را در دست بگيرند .

در مسايل كيفري و بحث مجازاتها نيز ما شاهد چنين وضعيتی هستيم . « سنگسار » در ايران و عربستان اجرا مي شود ، اما در بسياري از كشورهاي اسلامي نظير تونس و مالزي ، اجرا حكم سنگسار غير قانوني است ، كما اينكه ، تعدد زوجات نيز در بسیاری از همين كشورهاي اسلامي خلاف قانون است . بنابراين سئوال اصلي اين است كه از كدام دين و كدام تفسير از آن صحبت مي كنيم. .

از جهت فقهي نیز بايد بگويم كه تعداد كثيري از مواردي كه به نقض حقوق بشر مربوط مي شوند  اساسا در قرآن نيامده است . به عنوان مثال در قرآن کریم هيچ اشاره اي به سنگسار كه هم اكنون اجرا مي شود  وجود ندارد . اما برخي موارد نيز وجود دارد كه صراحتا قرآن به آنها اشاره كرده : مانند بريدن دست سارق و يا ضوابط سهم الارث زنان. .

به گمان من خود قرآن در چنين مواردي براي ما راه حل گذاشته ، هر گاه حكمي كه در قرآن آمده و حكم اوليه نيز شمرده مي شود ، با مقتضيات زمان و مكان سازگار نباشد، بايستي به گونه اي ديگر رفتار كرد . يك مثال ساده مي زنم ؛ در قرآن ذكر شده است كه مسلمان بايستي در ماه رمضان از طلوع آفتاب تا غروب آفتاب روزه بگيرد . حال اگر فرض كنيم ، مسلماني در قطب شمال باشد كه شش ماه روز است و شش ماه شب ، چگونه بايستي عمل كند : اگر روزه نگيرد كه يك حكم واجب را تعطيل كرده است و اگر روزه بگيرد كه از گرسنگي خواهد مرد . پس حتما بايستي راهكاري سومي وجود داشته باشد و آن حكم ثانويه است . و مي گويد كه هرگاه حكم اوليه ( آنچكه در قرآن آمده ) با مقتضيات زمان و مكان همخواني نداشته باشد ، بايستي با عنايت به روح كلي حاكم بر قاعده ، آن را به گونه اي تغيير داد كه قابليت اجرائي پيدا كند . فرضا در خصوص اجرای برخي مجازاتها در صدر اسلام،می دانیم که  نه تنها در عربستان ، بلكه در هيچ جامعه ديگري ، زندان درمعناي كنوني آن وجود نداشت است. لذا قطع کردن دست و شلاق زدن در آن برهه زمانی  مجازاتهاي بسيار طبيعي و متداولي جلوه مي كرد، اما پرسش اصلي اين است كه آيا اين گونه كيفرها در قرن 21 هم با در نظر داشتن مجازاتهاي جايگزين ، لازم اجرا اند ؟ اين پرسشي است كه موجب بازشدن باب اجتهاد مي گردد و مجتهدين بايستي به آن پاسخ گويند . همين جا است كه مي گويم ، با تفسير صحیحی از اسلام ، مي توان به آموزه هاي حقوق بشري احترام گذاشت و آنها را رعایت نمود. .

چشم اندازي که جنابعالي از وضعيت حقوق بشر درآینده ايران می بینید چیست؟

 

 

در سالهاي  61 -60 وقتي روزنامه هاي دست راستي  مي خواستند به من ناسزا بگويند ، مي نوشتند« فمينيست » ! طرفدار حقوق بشر غربي و عباراتي از اين قبيل . در آن زمان ، به زعم آنها ، حقوق بشر يك ضد ارزش اجتماعي بود. اما خوشبختانه امروزه در اثر عملكر مدافعان حقوق بشر ، دفاع از آموزه هاي انساني حقوق بشر ، تبديل به يك ارزش تام اجتماعي شده و در نتيجه مشاهده مي شود كه بسياري از اشخاص كه مدعي حمايت از حقوق بشراند ، بعضا خود از ناقضين اصلی موازين حقوق بشرشمرده می شوند . اين امر در روند تكاملي جامعه ما ، حتما گامي مثبت است و ارزنده. من وقتي سال 85 را با 25 سال قبل مقايسه مي كنم ، به واقع مي توانم بگويم كه ما شاهد گامهاي بسيار بلندي در اين حوزه بوده ايم . البته اين ، هرگز بدان معنا نيست كه ما در عرصه پیشبرد حقوق بشر با مشكل روبه رو نيستيم . مشكلات بسيار زيادي وجود دارد كه بايستي به حل آن ، همت گماریم.

 با سپاس از اینکه وقتتون را در اختیارام قرار دادید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 10:43  توسط بهنام دارایی زاده  | 

پیام دکتر ناصر زرافشان به مناسبت سالروز ۱۶ آذر

دوستان ورفقای دانشجو


درود گرم مرا بپذیرید. یاد شهدای دانشجوئی شانزده آذر را در شرایطی گرامی می داریم که دیو استبداد و ارتجاع که تمام قد خود را در برابر جامعه و نیازهای رشد و پیشرفت آن قرار داده و ان را سد کرده است، حتی از یادآوری نام و خاطره آن شهدای سربلند هم وحشت دارد و جلوگیری می کند. اما دقیقا در همین شرایط زنده نگه داشتن یاد و خاطره، آرمان خواهی و مبارزات شهدای دانشجو ضرورت موکدتر از همیشه است، زیرا اکنون، هم ارتجاع حاکم داخلی و هم فرهنگ امپریالیستی که فعلا بر فضای بین المللی تسلط یافته و می کوشند هریک با ارائه بدل های توخالی، تفکر و عمل انقلابی نسل های گذشته جنبش های دانشجوئی را لوث و تحقیر نمایند و با زدودن حافظه تاریخی جامعه و قطع ارتباط آن با گذشته، میراث مبارزاتی جنبش دانشجوئی را از ذهن کنونی پاک کرده و آنرا رهسپار دنیای فراموشی نمایند. از این رو زنده نگه داشتن یاد و خاطره آرمان خواهی و مبارزه انقلابی شهدای دانشجوئی از هر زمان دیگر ضرورت دارد.
اگر آن چه اکنون جریان دارد، روند طبیعی و ناگزیر آن چیزی باشد که باید در ایران طی شود، با همه دشواریهایش ما نباید از آن ناخرسند باشیم. اتفاقا استراتژی موثر و ناگزیر مبارزه را فقط در همین شرایط و بر چنین بستری می توان پیدا کرد. این شرایط به توهماتی که طی یکی دو دهه اخیر تبلیغ کرده اند و ثمری جز خواب کردن جنبش دانشجوئی و غافل ساختن آن از هدفهای واقعی و راه های رسیدن به آنها نداشته است، پایان خواهد داد و جنبش دانشجوئی را خالص تر و هوشیارتر خواهد ساخت.  
با شما یک سینه سخن دارم اما درشرایط حاضر که ممنوع الملاقات و حتی از دیدار خانواده خود محروم هستم امکان ارتباط با شما و در میان گذاردن همه آنچه را که می خواهم بگویم برایم وجود ندارد. از دور دست یکایک شما را می فشارم و در مبارزه ای نجیبانه   و مردم دوستانه ی شما در هر شرایطی در کنارتان هستم.
 
دکتر ناصر زرافشان
زندان اوین //۱۵/۹/٨۵


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 10:45  توسط بهنام دارایی زاده  | 

زیبا کرباسی توصیه میکنم شعرهای دیگری هم ازش پیدا کنید. نلرز را از دوات رضا قلسمی برداشتم.
 
نلرز

همه را خاموش کن!         نلرز!

از پله­ها پایین بلغز!              

ازخنده­های رنگ پریده­ی کودکان ِهمسایه بپر!             نلرز!

از باری­های کهنه­ی نارنجی                         

از مادرانی که در کالسکه­ی کودکانشان عصا حمل می­کنند،  بگذر!            نلرز!

از نفس­های مرطوب هوا     روی برگ­های درختان برگ ریز    

   بی آنکه بگذری  بگذر!

با سر بکوب به این درخت تبریزی      نلرز!

از مکعب­های مودّبِ مرتّبِ چیده در کناره­ها

قهوه­خانه­ها    قحبه­خانه­ها وهرچه خانه­ها و خُب!

پیاده تا دریا

پای پیاده بکوب تا دریا و برنگرد!        بلرز!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 11:25  توسط بهنام دارایی زاده  | 

 «ساندينيست ها» روح دموكرات امريكاي لاتين

 

 

 

 

بهنام دارایی زاده

 

براي ما ايراني ها، پيگيري اوضاع سياسي در امريكاي لاتين همواره همراه با جذابيت های به خصوصي  بوده . شباهت هاي فراوان، در بافت سياسي – اقتصادي و حتي اجتماعي اين كشورها با جامعه ما، به گونه اي است  كه با اندكي دقت نظر به رگه هاي آشنای بسیاری با ساخت اجتماعي  خود برمي خوريم.

 

 

قدرت گيري نمايندگان جنبش  هاي چپ امريكاي لاتين، در فرآيندي دموكراتيك و از طريق انتخابات آزاد، موضوعي است كه در ظرف اين چند سال اخير، تقريبا در غالب محافل سياسي – روشنفكري ايران از آن بحث شده است.

بي شك روي كار آمدن ساندينيست ها پس از 16 سال، در انتخابات رياست جمهوري نيكاراگوئه، اتحاد كاسترو و چاوز و مورالس را در كنار «لولا» در برزيل و «باچلت» در شيلي مستحكم تر خواهد كرد.

پس از 16 سال دور ماندن از قدرت، «دانيل اورتگا» رهبر 61 ساله ساندينيست ها موفق شد با شكست ساير رقيبان، به مقام رياست جمهوري نيكاراگوئه برسد. نام «دانيل اورتگا» يادآور جنبش مسلحانه – ماركسيستي ساندينيست ها در سالهاي پاياني دهه هفتاد است. سال 1979 زماني كه آنها موفق شدند حكومت سوموزا  را پس از چهل سال ديكتاتوري و خفقان سياسي، سرنگون كنند و زمام امور را در يكي از فقيرترين  كشورهاي آمريكاي لاتين در دست بگيرند. كشوري كه به واسطه سالها حكومت ديكتاتوري و كمبود منابع طبيعي و ضعف مديريت از فقر شديد و نابرابري اقتصادي رنج مي برد، به طوري كه بيش از 60% ثروت كشور تنها در دست 20% جمعيت آن بوده و هنوز نيز پس از گذشت بيش از ربع قرن از يك سو  به سبب جنگ هاي داخلي و اعمال تحريم هاي گسترده ايالات متحده در دهه هشتاد و از سويي ديگر به خاطر اتخاذ سياست هاي اشتباه نئوليبرالي در سالهاي پس از آن، اقتصاد كشور در وضعيت ناگواری به سر مي برد.

در سالهاي آغازين دهه هشتاد، ساندينيست ها از يك طرف به خاطر اقدامات راديكالشان در مصادره و تعديل اموال مالكين بزرگ و اشتراكي كردن زمين هاي زراعي كه سرانجام منجر به خروج گسترده سرمايه ها از كشور شد و از جانب ديگر به سبب درگير شدن در جنگي فرسايشي با شورشيان «كونترا» كه به شكل قابل ملاحظه اي از حمايت مالي – تشكيلاتي واشينگتن نیز برخوردار بودند، نتوانستند آن طور كه بايد به وعده هاي انقلابي خود در فراهم ساختن آموزش و بهداشت مناسب براي همگان و ديگر امور رفاهی که وعده اش را داده بودند  موفق شوند.

به گفته يكي از مقامات بلندپايه ساندينيست ها، در دهه هشتاد، تقريبا نيمي از توان دولت، صرف محافظت از دولت و انقلاب در مبارزه با شورشيان «كونترا» مي شد وجود اين نارسايي ها در مديريت كشور و بروز مشكلات و كاستي هاي ديگر خصوصا همان گونه كه گفته شد، درگير شدن كشور در جنگي داخلي   كه تا سال 90، نزديك به 30 هزار كشته بر جاي گذاشته بود منجر به آن شد كه پس از گفت وگو و امضاي موافقتنامه صلح با شورشيان، ساندينيست ها در انتخابات رياست جمهوري سال 90 با راي اكثريت مردم نيكاراگوئه از قدرت كنار گذاشته شوند.

 

به باور بسياري از كارشناسان، اقدام دموكراتيك ساندينيست ها در كناره گيري از قدرت و ارزش و احترامي كه آنان براي راي و نظر عمومي قائل شدند، براي يك گروه چريكي كه در واقعيت عینی جامعه   قدرت را در دست دارد آن هم در جغرافيايي به مانند امريكاي لاتين كه تاريخ اش سراسر آميخته است به ديكتاتوري و بي اعتنايي به راي مردم، حقيقتا جاي تقدير و تحسين دارد.

در طول دهه 90 و تا به امروز ساندينيست ها در تمامي انتخابات رياست جمهوري شركت كردند و هرچند آنان نتوانستند در هيچ از يك اين پنج دوره قدرت را مجددا در دست بگيرند، اما به موجب آمار رسمی  در چهار دوره انتخاباتي آنان داراي مقام دوم بوده اند كه اين خود نشان  از حفظ پايگاه اجتماعي آنان، خصوصا مابين طبقات پايين شهري  است. واقعيت مهمي وجود دارد؛ ساندينيست هاي كمتر شباهتي به آن انقلابيون پرشور و راديكال سالهاي نخستين دهه هشتاد دارند. انشعاب بزرگي در درون تشكيلات حزبي صورت گرفته است. پاره اي از رهبران طراز اول حزب مانند ارشتوكاردنال، گيوكانداپلي و راميرز از حزب جدا شده اند و به خاطر انتقادات جدي اي كه به رهبري حزب و به زعم آنها «چرخش ايدئولوژيكي» وي داشته اند، خود در صدد تاسيس تشكيلات تازه اي به نام «جنبش نوين ساندينيست ها» برآمده اند.

«اورتگا» خود به صراحت از تغيير و ملايم شدن مواضع فكري – سياسي خود نسبت به سالهاي دهه هشتاد سخن مي گويد. هرچند هنوز در اظهارنظرها، «سرمايه داري» را وحشي مي خواند اما به دنبال بهبود و گسترش رابطه با مقامات كاخ سفيد است و چشم داشتي نيز به عضويت در پيمان تجارت آزاد امريكا دارد. عليرغم اعلام مواضعي اينچنيني در جريان مبارزات انتخاباتي، اما باز سفير ايالات متحده سعي داشت «اورتگا» را كمونيستي تندرو معرفي كند كه با قدرت يابي او ضربه اي سخت به اقتصاد نيكاراگوئه وارد مي شود و حتي ممكن هست كمكهاي مالي واشينگتن نيز در پي پيروزي «اورتگا» در انتخابات قطع شود.

اما در موضع گيري ديگر، كاندوليزا رايس بعد از اعلام رسمي نتايج انتخابات توسط ديوان عالي نيكاراگوئه، اظهار داشت که كه هنوز بسيار زود است كه بخواهيم درخصوص سرنوشت آن كشور نظری بدهیم و در ادامه گفت كه واشينگتن به انتخاب مردم نيكاراگوئه احترام مي گذارد و منتظر اعلام برنامه دولت جديد خواهد ماند.

از ماه «ژانويه»، «دانيل اورتگا» براي مدت 5 سال رئيس جمهور قانوني كشورش خواهد بود. وي گفته است كه نيمي از مقامات دولتي را به زنان وا مي گذارد و تحصيلات را در مقطع ابتدايي رايگان خواهد كرد. زمين هاي دولتي را به كشاورزان واگذار میکند و در پي بهبود رابطه با ايالات برخواهد آمد.او گفت که  به تفكيك بين سرمايه داري وحشي و سرمايه گذاري خارجي اعتقاد دارد و در طول دوره رياست جمهوري اش درصدد خواهد بود که سرمايه هاي خارجي جلب کشورش کند. شخص «اورتگا» در تحقق اين اهداف با مسائل ديگري نيز درگير هست.که شاید خاص جوامع جهان سوم نیز نباشد: در جريان تبليغات انتخاباتي، دختر خوانده اش او را متهم به بدرفتاري جنسي با خود كرد و در محافل خبري نيز صحبت از نوعي سازش با رئيس جمهور سابق است كه به دنبال آن طرفين از نوعي مصونيت قضايي در قبال اتهامات وارده بر خوردار شده اند.

هرچند تمامي اينها وجود دارد و به يقين «اورتگا» با كارشكني هاي بيشتري نيز در طول دوران رياست جمهوري اش مواجه خواهد شد اما آنچه كه نام و ياد او را نه تنها در پهنه امريكاي لاتين بلكه در سراسر جهان يگانه مي كند، منش دموكراتيك او در پي ريزي جامعه اي مبتني بر سوسياليسم و ارزش هاي انساني است و اين آن چيزي است كه او را از ديكتاتور پير و بيمار هاوانا جدا مي كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 11:56  توسط بهنام دارایی زاده  |